Google Translate:
دانلود|آهنگ خارجی|کلیپ خارجی|آهنگ رپ|بیت|فول آلبوم|فول موزیک ویدیو|رپ خارجی|هیپ هاپ: Forums

Mp3Persia :: نمايش موضوعات - سر گرمی ، داستان .طنز و..

سر گرمی ، داستان .طنز و..
رفتن به صفحه 1, 2, 3 ... 48, 49, 50  بعدي
 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   Mp3Persia صفحه اول انجمن -> گفتگوی آزاد

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

Saeidkhaste جنسیت:پسر
ناظر بخش راک و متال
ناظر بخش راک و متال


:وضعيت  آفلاین 
24 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 1018
امتياز: 70060
تشکر کرده: 98
تشکر شده 528 بار در 337 پست
 حالت شخصی من:

ارسالارسال شده در: دوشنبه، 12 دي ماه ، 1390 17:40:25    موضوع مطلب: سر گرمی ، داستان .طنز و.. پاسخ همراه با اعلان

زخمهاي عشق

[URL=http://goonagoon.nasseh.ir/index.htm][/URL]

چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی باعجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرشاز پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنامیکند. مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداندولی دیگر دیر شدهبود .... تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازویپسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت او بچه را رهاکند. کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگکمحکم بر سر تمساحزد و او را کشت. پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد. پاهایشبا آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود
خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از او خواست تاجای زخمهایش را نشان دهد. پسر شلوارش را بالا زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد، سپس با غروربازوهایش را نشان داد و گفت : این زخم ها را دوست دار،
اینها خراش های عشق مادرم هستند



آخرين ويرايش توسط Saeidkhaste در تاريخ جمعه، 18 فروردين ماه ، 1391 17:08:12; دفعات ويرايش در مجموع 14 مرتبه

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي شناسه Yahoo
کاربرانی که برای این ارسال از Saeidkhaste تشکر کرده اند Mat, Tim Mehrdad, Dejavu7

peyman
حالا تازه کاربر!
حالا تازه کاربر!


:وضعيت  آفلاین 
10 آذر ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 542
امتياز: 2175
تشکر کرده: 173
تشکر شده 72 بار در 62 پست
 حالت شخصی من:

ارسالارسال شده در: دوشنبه، 12 دي ماه ، 1390 17:53:54    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

Saeidkhaste جنسیت:پسر
ناظر بخش راک و متال
ناظر بخش راک و متال


:وضعيت  آفلاین 
24 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 1018
امتياز: 70060
تشکر کرده: 98
تشکر شده 528 بار در 337 پست
 حالت شخصی من:

ارسالارسال شده در: دوشنبه، 12 دي ماه ، 1390 18:00:03    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

دانستنيهايي جالبدرباره بدن انسان

تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بشرپر حرف ترين موجود روي زمين است.
محققانحد متوسط عمر بشر را هفتاد سال گرفته اند که در اين مدت انسان 13 سال حرف مي زند، 6 سال غذا مي خورد و 23 سال نيزمي خوابد.
هرنفر به طور متوسط صدها تن غذا مي خورد. اگر وزن افراد را 75 تا 80 کيلو گرم بگيريم بايد گفت هر فرد در عمر خود 1250 تا 1335برابر وزنش غذا ميخورد.
درمدت يک روز يا 24 ساعت 1000 ليتر هوا تنفس ميکند و قلبش در هر 1 دقيقه 80 تا 100 بار مي زند. با اين شرايط قلب انسان درطول زندگيش دو ميليارد و58 ميليونبار بدون وقفه و اغلب بدون کوچکترين مشکلي مي زند.
حساسترينعضو بدن چشم است که مي تواند 10 هزار رنگ را تشخيص دهد.
نوزادانتا 8 ماهگي دنيا را سياه وسفيد مي بیند.
انسانتنها موجودي است که راست قامت است و روي دو پا راه مي رود ودر طول روز به طور متوسط 20 هزار قدم بر مي دارد يعني 7ميليون قدم در سال. در 70سالگيتعداد اين قدمها به 500 ميليون مي رسد يعني 500 هزار کيلومتر راه رفته.
بااين محاسبات مي توان نتيجه گرفت که هر فرد در طول زندگيش مي تواند 9 بار کره ي زمين را دور بزند و با پاي پياده به کرهي ماه برود با توجه بهاينکهفاصله زمين تا ماه 390 هزار کيلومتر است .....
بدنانسان به وسيله ي پوشش شگفت انگيزي محافظت ميشود اين پوشش پوست بدن است که در هر ساعت 30 ميليون ميکروب روي آنمينشيند و 29 ميليون آن کشته ميشود و پس از 2 ساعت از اين 30 ميليون فقط 7 هزار تاي آنباقي مي ماند.
دربدن انسان بين 2 تا 4 ميليون نقطه ي درد و جود دارد که حساسيت آن نسبت به موقعيتپوست بدن فرق دارد. بدن انسان قدرت مقاومت شگفت انگيزي دارد و مي تواند گرماي 44 تا 45درجه را تحمل کند و حتي اگر به تدريج گرم شود در فضاي خشک مي تواند 150 تا 160 درجه حرارت را تحمل کند و بالاترين ميزانبرودت که بدن قادر بهايستادگيدر برابر آن است 27 درجه زير صفر است.
انسان مي تواند 52 روز تنها با خوردن آب زندهبماند.

_________________
خسته ام ...
خسته تر از خسته ترین مرد دنیا ...
خسته از دنیای بی رحم...
خسته از تنهایی ....
خستهء خسته...

...خسته...

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي شناسه Yahoo

Saeidkhaste جنسیت:پسر
ناظر بخش راک و متال
ناظر بخش راک و متال


:وضعيت  آفلاین 
24 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 1018
امتياز: 70060
تشکر کرده: 98
تشکر شده 528 بار در 337 پست
 حالت شخصی من:

ارسالارسال شده در: دوشنبه، 12 دي ماه ، 1390 18:08:10    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

دانستنيهاي متنوع ازهمه چيز

تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت


  • سوسكها سريعترين جانوران 6 پا ميباشند. با سرعت يك متر در ثانيه.
  • خرگوشها و طوطي ها بدون نياز به چرخاندن سر خود قادرند پشت سر خود را ببينند.
  • كرگدنها قادرند سريعتر از انسانها بدوند.
  • هيچ پنگوئني در قطب شمال وجود ندارد.
  • مادر و همسر گراهام بل مخترع تلفن هر دو ناشنوا بوده اند.
  • كانادا يك واژه هندي به معني “روستاي بزرگ” ميباشد.
  • 10 درصد وزن بدن انسان (بدون آب) را باكتريها تشكيل ميدهند.
  • 11 درصد جمعيت جهان را چپ دستان تشكيل ميدهند.
  • از هر 10 نفر، يك نفر در سراسر جهان در جزيره زندگي ميكند.
  • 98 درصد وزن آب از اكسيژن تشكيل يافته است.
  • يك اسب در طول يك سال 7 برابر وزن بدن خود غذا مصرف ميكند.
  • رشد دندانهاي سگ آبي هيچگاه متوقف نميگردد.
  • قلب والها تنها 9 بار در دقيقه ميتپد.
  • چيتا قادر است در حداكثر سرعت خود گامهايي به طول 8 متر بر دارد.
  • شامپانزه ها قادرند مقابل آينه چهره خود را تشخيص دهند اما ميمونها نميتوانند.
  • عمر سنجاقكها تنها 24 ساعت ميباشد.
  • مدت زمان گردش سياره عطارد بدور خود دو برابر مدت زمان گردش آن بدور خورشيد ميباشد.
  • روشنايي قرص كامل ماه 9 برابر هلال ماه ميباشد.
  • يك خرس بالغ قادر است با سرعت يك اسب بدود.
  • قلب يك جوجه تيغي در حالت عادي 190 بار در دقيقه ميزند كه در دوران خواب زمستاني به 20 بار در دقيقه كاهش مي يابد.
  • اسبها قادرند در حالت ايستاده بخوابند.
  • كانگروها قادرند 3 متر به سمت بالا و 8 متر به سمت جلو بپرند.
  • قلب ميگو در سر آن واقع است.
  • گونه اي از خرگوش قادر است 12 ساعت پس از تولد جفت گيري كند.
  • يك كوه آتشفشان قادر است ذرات ريز و گردوغبار را تا ارتفاع 50 كيلومتري به فضاي اطراف پرتاب كند.
  • داركوب ها قادرند 20 بار در ثانيه به تنه درخت ضربه بزنند.
  • سالانه 500 فيلم در امريكا و 800 فيلم در هند ساخته ميگردد.
  • آدولف هيتلر گياهخوار بوده است.
  • تمامي پستانداران به استثناي انسان و ميمون كور رنگ ميباشند.
  • عمر تمساح بيش از 100 سال ميباشد.
  • تمام قوهاي كشور انگليس جزو دارايي هاي ملكه انگليس ميباشند.
  • موريانه ها قادرند تا 2 روز زير آب زنده بمانند.
  • مزه سيب، پياز و سيب زميني يكسان ميباشد. و تنها بواسطه بوي آنهاست كه طعم هاي متفاوتي مي يابند.
  • فيلها قادرند روزانه 60 گالن آب و 250 كيلو گرم يونجه مصرف كنند.
  • جغدها قادر به حركت دادن چشمان خود در كاسه چشم نميباشند.
  • 80 درصد امواج مايكرو ويو تلفنهاي همراه بوسيله سر جذب ميگردد.
  • قد فضانوردان هنگامي كه در فضا هستند 5 تا 7 سانتي متر بلندتر ميگردد.
  • بلژيك تنها كشوري است كه فيلمهاي غير اخلاقي را سانسور نميكند.
  • جليغه ضد گلوله، برف پاك كن شيشه خودرو و پرينتر ليزري همگي اختراعات زنان ميباشند.
  • موز پر مصرف ترين ميوه كشور امريكا ميباشد.
  • درتمام انسانهاي كره زمين 99.9 % شباهت ژنتيكي وجود دارد.
  • 98.5 % از ژنهاي انسان و شامپانزه يكسان ميباشند.
  • قلب انسان بطور متوسط 100 هزار بار در سال ميتپد.
  • لئوناردو داوينچي مخترع قيچي ميباشد.
  • سطح شهر مكزيكوسيتي سالانه 25 سانتي متر نشست ميكند.
  • 50 %جمعيت جهان هيچگاه در طول حيات خود از تلفن استفاده نكرده اند.
  • در هر 5 ثانيه يك كامپيوتر در سطح جهان به ويروس آلوده ميگردد.
  • ظروف پلاستيكي 50 هزار سال طول ميكشد تا در طبيعت شروع به تجزيه شدن كنند.
  • اغلب مارها داراي 6 رديف دندان ميباشند.
  • 90% سم مارها از پروتئين تشكيل يافته است.
  • هرگاه جمعيت كره زمين به 100 نفر كاهش يابد، 50 % پول جهان در دست 6 نفر قرار خواهد گرفت.
  • موشهاي صحرايي سالانه يک سوم منابع و ذخاير غذايي جهان را نابود ميسازند.
  • دو سوم آدم رباييهاي جهان در كلمبيا به وقوع مي پيوندد.
  • دو سوم اعدامهاي جهان در كشور چين بوقوع مي پيوندد.
  • سرود اصلي كشور يونان متشكل از 158 بيت ميباشد.
  • تمساح ها قادرند آرواره هاي خود را با نيروي 1300 كيلو گرم ببندند.
  • يك گاو بطور متوسط سالانه 2 هزار و 300 گالن شير توليد ميكند.
  • خورشيد از لحاظ وزن از 70% هيدروژن، 28% هليوم، 1.5% كربن + نيتروژن + اكسيژن و 0.5% عناصر ديگر تشكيل شده است.
  • سگهاي شهري بطور متوسط 3 سال بيشتر از سگهاي روستايي عمر ميكنند.
  • در امريكا سالانه 15 نفر بر اثر گاز گرفتگي توسط سگها جان خود را از دست ميدهند.
  • 70% فقراي جهان را زنان تشكيل ميدهند.
  • نور خورشيد 8.5 دقيقه طول ميكشد تا به زمين برسد.
  • خودروسازي بزرگترين صنعت در جهان ميباشد.
  • در هر 2 هفته يك زبان در جهان منقرض ميگردد.
  • ون گوگ در طول حيات خود تنها يكي از نقاشيهاي خود را بفروش رساند.
  • گربه هاي خانگي 70% وقت خود را در خواب سپري ميكنند.
  • پلنگها قادرند تا ارتفاع 5 متري به بالا بپرند.
  • سم مارهاي قهوه اي استراليا تا حدي مهلك ميباشد كه 0.002 گرم از سم اين مارها ميتواند يك انسان را بكشد.

اختراع پيچ گوشتي پيش ازپيچ صورت گرفت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي شناسه Yahoo

Saeidkhaste جنسیت:پسر
ناظر بخش راک و متال
ناظر بخش راک و متال


:وضعيت  آفلاین 
24 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 1018
امتياز: 70060
تشکر کرده: 98
تشکر شده 528 بار در 337 پست
 حالت شخصی من:

ارسالارسال شده در: دوشنبه، 12 دي ماه ، 1390 18:12:13    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

خدا را شكر...

تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

خدا را شكر كه تمامشب صداي خرخرهمسرمرامي شنوم اين يعنياو زنده و سالمدر كنار منخوابيده است.
خدارا شكر كه مالياتميپردازم اين يعنيشغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم.
خدارا شكر كه بايد ريخت و پاش هاي بعد از مهماني را جمع كنم. اين يعنيدر ميان دوستانم بوده ام.
خدارا شكر كه لباسهايمكميبرايم تنگشدهاند . اين يعنيغذايكافيبراي خوردن دارم.
خدارا شكر كه در پايان روزاز خستگي از پا مي افتم.اينيعني توان سخت كار كردنرادارم.
خدارا شكر كه بايد زمين رابشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعني من خانه اي دارم.
خدارا شكر كه جايبراي پارك نمودن پيدا كردم.اين يعني اتومبيلي براي سوار شدن دارم .
خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعنيمن توانائي شنيدندارم.
خدارا شكر كه اين همهشستني و اتوكردنيدارم. اين يعني منلباسبرايپوشيد دارم.
خدارا شكر كه گاهي اوقاتبيمارميشوم . اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.
خدارا شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم.

خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم.
اين يعني من هنوز زنده ام.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي شناسه Yahoo

Saeidkhaste جنسیت:پسر
ناظر بخش راک و متال
ناظر بخش راک و متال


:وضعيت  آفلاین 
24 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 1018
امتياز: 70060
تشکر کرده: 98
تشکر شده 528 بار در 337 پست
 حالت شخصی من:

ارسالارسال شده در: دوشنبه، 12 دي ماه ، 1390 18:29:09    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

آيا ميدانيد که :
·      درياچه نيکاراگوا در نيکاراگوا تنها درياچه آب تازه در دنياست که کوسه دارد!

·      جوليوس سزار شناگر قابل و معروفي بوده است.

·      اکثر آدمهايي که معمولا در دزدي بانکها کشته مي شوند دزدان بانک هستند.

·      لئوناردو داوينچي مي توانست با يک دست بنويسد و با دست ديگر همزمان طرحي را نقاشي کند !

·      خورشيد 330،000 مرتبه از زمين بزرگتر است.

·      80% از ميليونر ها در دنيا از ماشينهاي دست دوم (used cars ) استفاده مي کنند!

·      80% از عکسها در اينترنت مربوط به زنهاي بدون لباس است!

·      نيمي از جمعيت جهان در طول عمرشان لا اقل يک فيلم جيمز باند ديده اند!

·      سرعت گردش زمين به دور خورشيد تقريبا برابر 29.8 کيلومتر بر ثانيه يا 107،000 کيلومتر بر ساعت است!

·      يک فرد معمولي بطور متوسط روزي 23،000 مرتبه تنفس مي کند!

·      در چين باستان مردم با خوردن يک پوند (نزديک نيم کيلو) نمک! خودکشي مي کردند!

·      يک فرد معمولي در طول عمر خود حدود 20 کيلو گرم گرد و خاک و آشغال! تنفس کرده است!

·      در ايالت کنتاکي آمريکا 50% از کساني که براي اولين بار ازدواج مي کنند teenager ( سنين 13-19 ) هستند!

·      پرواز با کايت يک ورزش حرفه اي در تايلند است.

·      قيچي توسط لئوناردو داوينچي اختراع شد!

·      ناخنهاي دست چهار مرتبه سريعتر از ناخنهاي پا رشد مي کنند!

·      يک بطري 2 ليتري پپسي حاوي 90 قاشق غذاخوري شکر مي باشد!

·      از بين کلمات و واژه هاي شناخته شده در سراسر دنيا رتبه اول را کلمه "Okey" دارد و رتبه دوم ار آن "Cocacola"(کوکا کولا) است!

·      ......................

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي شناسه Yahoo

Saeidkhaste جنسیت:پسر
ناظر بخش راک و متال
ناظر بخش راک و متال


:وضعيت  آفلاین 
24 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 1018
امتياز: 70060
تشکر کرده: 98
تشکر شده 528 بار در 337 پست
 حالت شخصی من:

ارسالارسال شده در: دوشنبه، 12 دي ماه ، 1390 18:57:35    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

قبر خالى
(شقایق آرمان )

براساس یك ماجراى واقعى

مورچه هاى نگران اطراف سنگ قبرت مى خزیدند و با هر خزش خود نبودنت را به یادم مى آوردند.
پرندگان قبرستان ده دور افتاده مان وقتى دختر بچه اى چون من را بالا سر قبرمادرش مى دیدند برایم مى خواندند.
انگارشعرپرنده ها، فصل ها را نمى شناخت. ردیف هایش اندوه داشت. مثل تمام ردیف هاى با نشان و بى نشان آدم هایى كه درهمسایگى ات دفن شده بودند.
در وزن ثابت زمان، پیاله پیاله گلاب ازچشمان آبى ام مى گرفتم وغبار روى سنگ قبر بى نامت را پاك مى كردم. سكوت مرگ آور قبرستان لبخندهایم را بى رنگ مى كرد.
مروارید هاى بدلى از گردنبند زمان مى ریخت، مثل روزهایى كه ازعمر دوازده ساله ام جدا مى شد.
یادم مى آید از همان لحظه هایى كه چشم گشودم جاى دست هایت روى شانه هاى یخ زده ام خالى بود.
وقتى بچه هاى هم سن و سالم ترس ها و شادى هایشان را با مادرانشان قسمت مى كردند من بودم و تنهایى.
یك روز بابا نشانى قبرت را داد.
مثل همه آدم هایى كه نمى دانند چطور باید مرگ بابا و مامان بچه اى را به او حالى كنند بابا هم مانده بود چطور این خبرتكان دهنده را به من بگوید.
اما بالاخره گفت و از آن روز به بعد من ماندم و سنگ قبرى تنها.
وقتى بادهاى ملایم شروع به وزیدن مى كردند بابا غصه دار مى شد.
مى گفت مامانت عاشق بادهاى بهارى بود و براى همین اسمت را «نسیم» گذاشتیم.كاش مى دیدى در آن روزهاى یكنواخت چطورهر روز دوان دوان یك راست از مدرسه راهى قبرستان مى شدم.
بچه ها خستگى هایشان را به خانه مى بردند و من به گورستانى سرد...
آن ها سیر تا پیاز آن چه را دركلاس درس گذشته بود كنار اجاق هاى گرم و دیگ هاى پر از غذاى مادرانشان تعریف مى كردند و من تنهاى تنها كوله بارم را به نقطه اى پر سكوت مى آوردم.
سكوت؛ مادر! سكوت.سكوت اندوهناكى كه ازسینه هر قبر بلند مى شد دلم را به هم مى ریخت.
شب ها خواب بیدارى مى دیدم.
انگارهیچ وقت بیدار نبودم.
بابا مى گفت سال ها پیش در شهرى بزرگ خانه اى داشتیم اما بعد از مردن تو این ده را براى رسیدن به آرامش و فراموشى روزهاى گذشته انتخاب كرده است.
وقتى بزرگ تر شدم بابا از روزهاى عاشق شدنتان هم برایم كمى گفت. هرچه صندوقچه قدیمى روى طاقچه را زیر و رو كردم یك عكس بیشتر از تو پیدا نكردم.
عكس را در كیف مدرسه اى ام مى گذاشتم و با خود به هر طرف مى بردم.
فكر مى كردم اگر بزرگ شوم شبیه تو زیبا و موطلایى خواهم شد!
دلم نمى خواست بچه ها بدانند مامان ندارم. اما یك روز حالم درحیاط مدرسه بد شد.
خانم ناظم گفت سرایدار را بفرستید بابایش را بیاورد.
شك كردم.
آخر اگر این اتفاق براى هر كدام از بچه هاى دیگر مى افتاد خانم «فنایى» -ناظم - زودى مادر بچه ها را صدا مى زد.
همان موقع بود كه فهمیدم همه شاگرد و معلم ها مى دانند من مامان ندارم.
از آن روز به بعد دیگر دلم نمى خواست پا به مدرسه بگذارم.
مى دیدم همه با من مهربانى مى كنند اما نمى فهمیدم همه از روى ترحم است.
بچگى بود و یك دنیا فكر نپخته.
بهار و عید داشت مى آمد ،
عید.
تخم مرغ هاى رنگ شده.
هفت سین و سبزه هاى تازه جوانه زده.
بوى عید اما در خانه خالى وبى مادرما نمى آمد.
حال بابا هم بهتر از من نبود.
آشفتگى و حرف هاى ناگفته درنگاهش بى داد مى كرد.
«مجنون آسمان «لیلا»ى عاشق را از زمین خانه مان ربوده است انگار... » باباهمیشه این را مى گفت. هروقت حرفت مى شد به جاى این كه بگوید مادرت؛ اسمت را بر زبان مى آورد، لیلا!
خیلى وقت پیش بالاى قبرت درخت نارنج كاشته بودم؛ با همین دست هاى كوچكم.
هرروز هوایش را داشتم. مى خواستم وقتى كنارت نبودم حس تنهایى نكنى. اسم درخت را گذاشتم نسیم. نسیمى كه شب و روز دورسرت بگردد و در فصل هاى سرد و گرم حق فرزندى را برایت به جا بیاورد.
........................
اما درست ۶ سال پیش در آخرین غروب اسفند اتفاق عجیبى افتاد. برایت هفت سین آماده كردم.
بابا این كار را دوست نداشت اما آخرش حریفم نشد و كارى را كه دوست داشتم انجام دادم.
سینى مسى بزرگى از بازار خریدم وبا جان و دل «سین» ها را برایت چیدم.
وقتى به انتهاى گورستان رسیدم یك مرتبه خشكم زد ،مثل شاخه هاى خشكیده گیلاس در زمستان.
چند كارگر با بیل و كلنگ به جان قبرت افتاده بودند.
سینى هفت سین از دستم افتاد.
به درخت نارنجى كه كاشته بودم تكیه دادم.
جیغ زدم.
با ناخن هاى ریزم بر خاك كنار قبرت چنگ انداختم.
دلم مى خواست كارگران را تكه تكه كنم.
زبانم بند آمده بود. آب دهانم خشك شده بود. اگر كارد مى زدند خونم درنمى آمد.
گفتم آهاى...! این قبر مادرمن است، ولش كنید.دست بردارید. دور شوید. چه كار مى كنید ؟
بعد از هوش رفتم. روى زمین افتادم...
كارگرها زن مرده شور را پیدا كردند و بالا سرم آوردند.
وقتى چشم گشودم خود را در اتاقكى دیدم.
با نفس بریده گفتم چطور جرأت كردید خانه مادرم را خراب كنید.
زن پیر با نگاهى پر از آرامش گفت : دخترم آن قبرخالى است !
دهانم بسته شده بود.
شاید مى خواستند با این دروغ سرو صدایم بخوابد.
اماآن ها دروغ نمى گفتند مادر !
بابا سال ها پیش این قبردروغین را براى تو خریده بود تا هر وقت از او نشانى تو را گرفتم بى چون و چرا بگوید مرده اى.
باورش برایم سخت بود و هنوزهم هست.
همان روز با صورتى خیس رفتم پیش بابا. نمى دانستم باید خوشحال باشم یا ناراحت.
كلاغ ها گاه و بى گاه مى خواندند.
تا به بابا برسم هزار و یك سؤال در ذهنم نقش بست.
آن روز مروارید هاى بدلى دیگرى از نخ پاره پاره گردنبند زمان افتاده بودند.
حقیقتى مخوف در خواب هاى بیدار و بیدارى هاى خواب آلود وجود داشت كه هنوز آن ها را نمى دانستم.
بالاخره بابا را دیدم.
شاید هیچ وقت فكر نمى كرد بى استفاده ماندن قبردروغین مادر دستش را پیش من رو كند.
گفتم بابا فقط بگو چرا ؟؟
بابا هق هق گریست.
سر زخم هاى كهنه اش با این سؤالم بازشد انگار.
آن روز غروب بابا دلش مى خواست به قعر زمین فرو رود اما به این سؤالم جواب ندهد.
با دیدن چهره در همم از پا در آمد.
دریك لحظه به اندازه هزاران سال پیر شد.
بعد برایم گفت كه چقدرعاشق هم بوده اید و در شب هاى عاشقى ته كوچه بن بست تان آه مى كشیده و لیلا لیلا مى خوانده براى چشم هاى آبى ات.
چشم هایش بى حال مى شد وقتى نامت را بر زبان مى آورد.
گویى هزاران سال عاشقت بوده و هست.
بابا قصه زیباى روزى را برایم تعریف كرد كه بالاخره برادرهایت را براى ازدواج راضى كرده بود.
بابا گفت : «زیر یك سقف رفتیم. با عشق. وقتى لیلا تو را حامله بود شرط گذاشت اگر دختر باشى نامت را بگذاریم نسیم.»
گاه لبخند كمى در هق هق و نفس هاى بریده اش شنیده مى شد. در میان گریه خندیدنش مثل خرناسه هاى یك عقاب زخم خورده بود روى تپه هاى پست.
بابا وقتى مى خواست جمله آخر را بگوید رویش را برگرداند.
«اما همین كه تو به دنیا آمدى گفت دیگر نمى خواهمت. بچه ات را بردار برو مال خودت. طلاق مى خواهم.
لیلاى من طلاق گرفت و رفت، براى همیشه.
بعد از مدتى شنیدم با یكى از دوستان برادرش ازدواج كرده است.لیلا خیانت كرد نسیم جان!
این حق من و تو نبود.
از همان روزدیگر برایم مرد.
در آن شهر بزرگ غریب هیچ آشنایى نداشتم.
پدر و مادرم درشهر دیگر زندگى مى كردند.
قبلا هشدار داده و گفته بودند لیلا تكه ما نیست بیا پى یكى از دختران شهر خودمان. اما زیر بار نرفتم. همین شد كه دستت را گرفتم و به این ده آوردمت.
همان موقع هم سنگ قبرى خالى خریدم تا هر وقت مادرت را خواستى بگویم آن جاست.
زیر خروارها خاطره.»
.....................................
مادر! حالا نسیمت بزرگ شده و در هر وزش بادهاى ملایم و ناملایم این سؤال را از خود مى پرسد كه چرا؟
دلم مى خواهد بدانم به كدامین جرم دختر یك روزه ات را براى همیشه تنها گذاشتى و رفتى ؟
هنوز براى دیدنت بر سر این قبر مى آیم.
شنیده بودم مردم گاهى به هم مى گفتند «قبرى كه براى آن گریه مى كنى مرده ندارد» اما هیچ گاه معنى این حرف را نفهمیده بودم.
هنوز هم منتظر مى نشینم.
تو را كم دارم؛ لحظه به لحظه.
به دختركان ،۱۷ ۱۸ساله هم سن خودم حسادت مى كنم.
حالا دیگر حتى در این گورستان هم كسى را ندارم.
دلم مى خواهد توهم روزى براى دختر بى تابت غذایى بیاورى كه گرم باشد مادر.در دنیاى آدم هاى زنده اى كه هنوز نفس مى كشند و زیر قبرى خیالى پنهان نشده اند. برگرد مادر!

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي شناسه Yahoo

Saeidkhaste جنسیت:پسر
ناظر بخش راک و متال
ناظر بخش راک و متال


:وضعيت  آفلاین 
24 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 1018
امتياز: 70060
تشکر کرده: 98
تشکر شده 528 بار در 337 پست
 حالت شخصی من:

ارسالارسال شده در: دوشنبه، 12 دي ماه ، 1390 19:04:31    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

کیف پول +18


من خیلی خوشحال بودم.

من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم.

والدینم خیلی کمکم کردند، دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود.

فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!

اون دختر باحال، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم.

یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی!
سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت

اگه همین الان 50 هزار تومان به من بدی بعدش حاضرم با تو...

من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم.

اون گفت: من میرم توی اتاق و اگه مایلی بیا پیشم.

وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم..

یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!!

پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی…!

ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم و هیچکس رو بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم. به خانواده ی ما خوش اومدی..


نتیجه اخلاقی: همیشه سعی کنید کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارید شاید براتون شانس بیاره.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي شناسه Yahoo
کاربرانی که برای این ارسال از Saeidkhaste تشکر کرده اند pourias2

htman جنسیت:پسر
کاربر پادو!
کاربر پادو!


:وضعيت  آفلاین 
20 مرداد ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 165
امتياز: 83
تشکر کرده: 12
تشکر شده 12 بار در 7 پست
محل سكونت: اره سکونت می کنم تو چی؟
 حالت شخصی من:

ارسالارسال شده در: سه شنبه، 13 دي ماه ، 1390 11:51:04    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

bfsfs

_________________
به شکت هیچ وقت اعتماد نکن اما همیشه به اعتمادت شک نکن

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

Saeidkhaste جنسیت:پسر
ناظر بخش راک و متال
ناظر بخش راک و متال


:وضعيت  آفلاین 
24 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 1018
امتياز: 70060
تشکر کرده: 98
تشکر شده 528 بار در 337 پست
 حالت شخصی من:

ارسالارسال شده در: سه شنبه، 13 دي ماه ، 1390 21:45:07    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

عجایب و غرایب جالب از روابط جنسی مردم جهان (18+)     


۱) در شهر ژوهانسبورگ آفریقای جنوبی زنان می توانند به ازای هر بار معاشقه از شوهر خود تقاضای پول کنند.

۲) در جزیره Tazmanya واقع در جنوب شرقی استرالیا و نیز در منطقه Gippsland این کشور، عروس و داماد حین جشن عروسی روی حصیری که در میانه مجلس پهن شده، در برابر میهمانان اولین رابطه جنسی خود را برقرار می کنند.

۳) در کشور اندونزی واقع در جنوب شرقی آسیا، اگر ثابت شود که فردی عمل استمنا انجام داده، سر آن فرد را به عنوان مجازات می توانند از تنش جدا کنند.

۴) بنا به سنتی در تایوان، واقع در شرق آسیا، یکی از خویشاوندان یا دوستان داماد باید بکارت عروس را از بین ببرد. بدین ترتیب داماد می تواند از انجام این وظیفه ناراحت کننده و نامطلوب رهایی پیدا کند.

۵) بر اساس سنتی در هندوستان، زنانی که برای انجام نظافت به خانه های دیگران می روند، می توانند وظیفه پاسخ دادن به نیازهای جنسی نوجوانان مجرد ساکن خانه را نیز به عهده بگیرد.

۶) در جزیره Guam واقع در اقیانوس کبیر، مردها می توانند شغلی متفاوت و بی نظیر در سراسر جهان را داشته باشند. مردانی که این شغل را انتخاب می کنند، شهر به شهر می گردند و در ازای دریافت پول از دختران باکره، اقدام به برقراری رابطه جنسی با آنها می کنند. بر اساس سنتی در جزیره Guam ازدواج دختران باکره به هیچ وجه مجاز شمرده نمی شود.

۷) در شهر Cali کشور کلمبیا در آمریکای جنوبی، اولین رابطه جنسی عروس جوان و شوهرش توسط مادر عروس به طور کامل زیر نظر گرفته می شود.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي شناسه Yahoo

toole
کاربر ریغو!
کاربر ریغو!


:وضعيت  آفلاین 
9 آذر ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 3
امتياز: 7
تشکر کرده: 0
تشکر شده 1 بار در 1 پست

ارسالارسال شده در: سه شنبه، 13 دي ماه ، 1390 23:51:26    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

KOSE NANAT

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از toole تشکر کرده اند farid08

hossein-challi
کاربر ریغو!
کاربر ریغو!


:وضعيت  آفلاین 
6 آذر ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 11
امتياز: 3
تشکر کرده: 0
تشکر شده 2 بار در 2 پست

ارسالارسال شده در: سه شنبه، 13 دي ماه ، 1390 23:58:25    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

خوش به حالشون بچه هندیا.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل شناسه Yahoo

Saeidkhaste جنسیت:پسر
ناظر بخش راک و متال
ناظر بخش راک و متال


:وضعيت  آفلاین 
24 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 1018
امتياز: 70060
تشکر کرده: 98
تشکر شده 528 بار در 337 پست
 حالت شخصی من:

ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 14 دي ماه ، 1390 22:16:25    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

                           
toole مي نويسد:
KOSE NANAT



جای تشکر کردنته نه !!!

اگه مادر نداری خدا بیامرزه اگه داری خدا هرچی می خواد بهش بده

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي شناسه Yahoo
کاربرانی که برای این ارسال از Saeidkhaste تشکر کرده اند Tim Mehrdad

Saeidkhaste جنسیت:پسر
ناظر بخش راک و متال
ناظر بخش راک و متال


:وضعيت  آفلاین 
24 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 1018
امتياز: 70060
تشکر کرده: 98
تشکر شده 528 بار در 337 پست
 حالت شخصی من:

ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 15 دي ماه ، 1390 01:32:36    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

هر وقت تو خونه راجع به یه موضوع یا قضیه با خونوادت بحث کنی؛همون شب از تلویزیون یه فیلم یا سریال اخلاقی در نکوهش همون مبحث و ضد تو پخش میشه


یه نارنگی میخوری كلی بهت میچسبه . همین كه میری یكی دیگه بخوری بد مزه ترین و بی آب ترین نارنگی رو انتخاب میكنی


اگر پشت میز نشستی و خودکارت یه دفعه میفته پایین، درست جایی میفته که تا تمام وجودت رو به زمین نمالی نمیتونی درش بیار

_________________
خسته ام ...
خسته تر از خسته ترین مرد دنیا ...
خسته از دنیای بی رحم...
خسته از تنهایی ....
خستهء خسته...

...خسته...

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي شناسه Yahoo
کاربرانی که برای این ارسال از Saeidkhaste تشکر کرده اند soroosh911

Saeidkhaste جنسیت:پسر
ناظر بخش راک و متال
ناظر بخش راک و متال


:وضعيت  آفلاین 
24 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 1018
امتياز: 70060
تشکر کرده: 98
تشکر شده 528 بار در 337 پست
 حالت شخصی من:

ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 15 دي ماه ، 1390 01:38:32    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

اگه به یه کچل بخندی بی برو برگرد کچل میشی

ولی به یه میلیونر قهقه هم بزنی هیچ اتفاقی نمی افته !


هرچقدر به زمان اعزام به سربازی نزدیکتر میشی، احتمال حمله آمریکا بیشتر میشه


تو یه عکس دست جمعی 20 نفری عکس تو از همه بدتر میفته!! اگه هم خوب بیفتی تو عکس یا عکست پاک میشه یا یکی عکستو دستکاری میکنه!

_________________
خسته ام ...
خسته تر از خسته ترین مرد دنیا ...
خسته از دنیای بی رحم...
خسته از تنهایی ....
خستهء خسته...

...خسته...

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي شناسه Yahoo

Saeidkhaste جنسیت:پسر
ناظر بخش راک و متال
ناظر بخش راک و متال


:وضعيت  آفلاین 
24 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 1018
امتياز: 70060
تشکر کرده: 98
تشکر شده 528 بار در 337 پست
 حالت شخصی من:

ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 15 دي ماه ، 1390 01:39:21    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

!!! ماجرای مدیر و مهندس !!!

مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید:

"ببخشید آقا ؛ من قرار مهمی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تاببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"

مرد روی زمین : بله، شما در ارتفاع حدودا ۶ متری در طول جغرافیایی "41'21 37 درجه و عرض جغرافیایی "18 '24 17 درجه هستید.

.مرد بالن سوار : شما باید مهندس باشید.
مرد روی زمین : بله، از کجا فهمیدید!؟
مرد بالن سوار : چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود ولی به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به
قرارم می رسم یا نه؟
مرد روی زمین : شما باید مدیر باشید
مرد بالن سوار : بله، از کجا فهمیدید!؟
مرد روی زمین: چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا می خواهید بروید،قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت
آن را دیگران بپذیرند. نمی دانید چگونه باید بپرسید و ضمنا اطلاعات دقیق هم به دردتان نمی خورد

_________________
خسته ام ...
خسته تر از خسته ترین مرد دنیا ...
خسته از دنیای بی رحم...
خسته از تنهایی ....
خستهء خسته...

...خسته...

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي شناسه Yahoo

Saeidkhaste جنسیت:پسر
ناظر بخش راک و متال
ناظر بخش راک و متال


:وضعيت  آفلاین 
24 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 1018
امتياز: 70060
تشکر کرده: 98
تشکر شده 528 بار در 337 پست
 حالت شخصی من:

ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 15 دي ماه ، 1390 01:46:26    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

داستان18+

گویند که در ازمنه ای نه چندان قدیم روزی پسری به خانه آمد و به مادر گفت: ای مادر عزیزتر از جون ! مرا دریاب که الان در حال حضرم . پس مادر آنچنان که رسم مادران است به سینه بکوفت که چه شده ای گل پسرکم ! پسر نگاهی به مادر بکرد و گفت که اگر چه حیا دارم ولی به تو بگویم که امروز در محله مان چشمم برای اولین بار به این دختر همسایه خورد و نگاه همان و عشق همان ! پس اینک از تو مادر بزرگوار خواهم که به خانه آنها روی و او را به نکاح (عقد )من در آری که دیگر تاب دوری او را بیش از این درمن نیست !!! مادر نگاهی از سر دلسوزی به پسر بیانداخت و گفت : دلبرکم من حرفی ندارم و بسی خوشحالم که تو از همان ابتدای راه به جای الاف شدن در خیابان و ولنگاری راه حیا در پیش گرفتی و ازدواج کردن اما بهتر است که لختی درنگ نمایی که اینگونه عاشق شدن ناگهانی را رسم ازدواج نشاید و اگر هم بشاید دیری نپاید! پس پسر نگاهی زجمورانه به مادر بیانداخت و گفت مادرجان یا حال برو یا دیگر زن نخواهم که این ماه تابان ازدست من برود و عشق او وجودم را بسوزاند .

پس مادر که پسر خود را دوست همی داشت به سرعت چارقد خویش به سر کرد و به خانه همسایه رفت .


در آنجا چشمش به سه دختر خورد یکی از یکی زیبا تر پس اس ام اس ( همان پیامک ) بزد که یا بنی ! دراین منطقه که تو ما را فرستادی نه یک ماه که سه ماه در پشت ابرند و یکی از یکی ماه تر بگو که کدام ماه چشم تو را برگرفته ! پس پسر نیز اس ام اسی بزد که یا مادر ! آن ماهی که خالی در گونه چپش بدارد ! مادر نیم نگاهی به ماه ها بنمود و دوباره اس ام اس زد که ای پسر این ماهان همه خال دارند . پس دوباره پسر اس ام اس بزد که آن ماه من خالش کمی بزرگتر باشد از باقیه ماهان ! مادر لختی درنگ بکرد و دوباره اس ام اس بزد که من چشمهایم خوب نبیند که خال کدام بزرگتر است . پسر اس ام اسی دگر بزد که مادرکم همان ماهی که مویش قهوه ای باشد ! مادر نگاهی بکرد و اس ام اس زد که این ماهان مویشان نیز یکرنگ است ! پسر با عصبانیت اس ام اس بزد که مادر! آن دو ماه کوفتی دیگر موهایشان مشکی است و این دگر قهوه ای است!!! آخر مادر جان تو که چشمهایت نمی بیند عینکی برای خود ابتیاع کن !!! حالا عیبی ندارد مادر عزیز! نشان دیگر به تو دهم ببین روی بازوی کدام ماه گرفتگی دارد ماه من همان است !!! مادر اس ام اس زد که آخر دراین معرکه من بازوی دختر مردم را چگونه ببینم ؟! پسر اس ام اس کرد که مادر جان تو که مرا کشتی ! خب ببین اگه لباس نازک دارد روی سینه چپش نیز خالی باشد و به خدا که آن دو ماه دیگر این خال را ندارند !!! مادر کمی دقت بفرمود و با خوشحالی فریادی زد و اس ام اس زد که احسنت بر تو شیر پا ک خورده ! یافتم ماه تو را که همان جور که بفرمودی است !! هنوز پسر اس ام اسی نفرستاده بود که مادر لختی درنگ بنمود و سپس سریع شماره پسر را بگرفت که : لندهور پدر سوخته !! خاک بر سر بی حیایت کنند! شیرم را حرامت می کنم (البته شیر خشکهایی را که بر حلق کوفتی ات ریختم ) خجالت نکشیدی ؟ فلان فلان شده بی حیا ............ ..

_________________
خسته ام ...
خسته تر از خسته ترین مرد دنیا ...
خسته از دنیای بی رحم...
خسته از تنهایی ....
خستهء خسته...

...خسته...

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي شناسه Yahoo
کاربرانی که برای این ارسال از Saeidkhaste تشکر کرده اند Tim Mehrdad

soroosh911
کاربر آماتور!
کاربر آماتور!


:وضعيت  آفلاین 
12 آذر ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 98
امتياز: 16
تشکر کرده: 26
تشکر شده 35 بار در 22 پست
محل سكونت: tehran

ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 15 دي ماه ، 1390 10:37:47    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان


ایول داش سعید .

ادامه بده.

_________________
Before We Find World Peace
We Gotta Find Peace N That War On Da Streets

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي شناسه Yahoo

laal
کاربر ریغو!
کاربر ریغو!


:وضعيت  آفلاین 
31 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 16
امتياز: 49
تشکر کرده: 1
تشکر شده 4 بار در 3 پست
 حالت شخصی من:

ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 15 دي ماه ، 1390 14:53:09    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

خیلی عالی بود

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

Saeidkhaste جنسیت:پسر
ناظر بخش راک و متال
ناظر بخش راک و متال


:وضعيت  آفلاین 
24 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 1018
امتياز: 70060
تشکر کرده: 98
تشکر شده 528 بار در 337 پست
 حالت شخصی من:

ارسالارسال شده در: جمعه، 16 دي ماه ، 1390 00:21:59    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

(پسر در حال دویدن)
زااااارت (صدای زمین خوردن)
رفیق پسر: اوه اوه شاسکول چت شد؟ خاک بر سرت آبرومونو بردی الاغ، پاشو گمشو (شپلخخخخخ "صدای پسگردنی")
یک رهگذر: پسر جون حالت خوبه؟ چیزی مصرف کردی؟
یک خانوم جوان رهگذر: ایییییش پسر دس پا چلفتی خنگ
... ...
(دختر در حال راه رفتن)
دوفففففففسک (زمین خوردن به دلیل نقص فنی در قسمت پاشنه کفش)
رفیق دختر: آخ جیگرم خوبی فدات شم الهی بمیرم چی شدی تو یهو وااااااااااای
یک رهگذر: دخترم خوبی؟ فشارت افتاده؟ میخای برسونمت دکتری جایی
یک پسر جوان رهگذر: ای وای خانوم حالتون خوبه؟ دستتون بدین به من! من ماشینم همینجا پارکه یه لحظه وایسین با این وضع که دیگه نمیتونین پیاده برین!!!

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي شناسه Yahoo
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   Mp3Persia صفحه اول انجمن -> گفتگوی آزاد

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
رفتن به صفحه 1, 2, 3 ... 48, 49, 50  بعدي
صفحه 1 از 50
  
پاسخ سريع:




شکلکهای بیشتر


افزودن امضاء به مطلب ارسالي (امضاء كاربر در بخش ويرايش مشخصات كاربر قابل تغيير است .)


 

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group